سلامیادم می آید اولین باری که به آسمان علاقه مند شدم ۳یا ۴ سالم بودمادرم آدم با حوصله ای بود و همیشه برایم مجله های کودک میخواند و روزی یکی از آن مقاله ها درباره ماه بود و همین یک جمله برای جرقه علاقه من کافی بود انسان ها می توانند به ماه سفر کنندمن هم تصمیم گرفتم یک ماه نورد بشوم که تا ابد نامم به عنوان یک فضانورد در تاریخ ماندگار شود تصمیمم جدی بود زیبا بود هیجان انگیز و قشنگ بود هر شب خودم را در ناسا و در نهایت ماه میدیدم خودم را میدیدم که به فیروز نادری و انوشه انصاری ملحق شدم و روزی قرار هست من هم به فضا بروم هر روز بزرگتر شدم و رویای من هم بزرگتر دیگر وقت انتخاب رشته رسید باید انتخاب میکردم که من هم قرار است یک ماه نورد شوم اما حقیقت غمگین تر از هر چیز دیگری برای من بود اگر کسی میخواهد فضانورد باید پولدار باشد حقیقت این است و ما پول خرید یه خانه هم نداشتیم و رویای من هم به گونه ای بود که اگر برای هر کس حتی پدر من هم تعریف میکردم حکم یک قصه طنز را داشت دیگر کم کم باید تصمیم خودم را میگرفتم شاید ما ادم بزدلی بوده ام اما..... سر انجام من انتخاب خودم را کردم و برای همیشه آرزو هایم را به قبرستان آرزو ها بردم هنوز هم به ماه نگاه میکنم و افسوس میخورم چون به ماه قول دادم و من زیر قول خودم زدم اما این را بدان که تا ابد به یادت خواهم ماند و عاشقانه دوستت خواهم داشت و بهت قول میدهم حتی اگر انسان موفق در حوزه دیگری شوم اما تا ابد غم نبود تو را در سیته خواهم داشت و در این فصل زیبا که درختان ، غنچه ها، پرستو ها، و... به مراد دل خود رسیده اند با تو خداحافظی میکنم انتخابی که کردم از روی درد بود......خداحافظ ناسا خداحافظ ماه و خداحفظ رویای زیبای خودمبهار غم انگیز۱۴۰۲
(W
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
تاريخ: شنبه
26 فروردين
1402 ساعت: 21:44